06 February 2012

 


آدم بعد از یه جایی دیگه نمی‌تونه خرمای خشک رو همینجوری خوشحال و چشم بسته بذاره تو دهنش. این جا فردای روزیه که خیلی اتفاقی فهمیده خرماهای خشک ممکنه توشون کرم داشته باشند و حتی ممکنه هزاران کرم رو تا حالا خورده باشه و معدنی از کرمای خورده شده باشه. مریض نشدهَ، حالش به هم نخورده، و خرمای خشک هم بعد از گذشت چهل و هشت ساعت دوباره در کنار چاییش قرار گرفته. ولی از امروز دیگه نمی‌تونه خرما رو بدون باز کردن بخوره. حتی وقتی خیلی عجله داره و هول هولی لیوان چایی به دست کاپشن توی یه دست داره دنبال لنگه دستکشش می‌گرده مجبوره همهچیو یه لحظه پاز کنه و خرما رو باز کنه تا مطمن شه کرمی توی خرماش وجود نداره. ممکنه تا آخر عمرش هم دیگه هیچ وقت نایل به پیدا کردن کرمی نشه که قرار بوده خورده شه ولی خرماهه باید باز شه