يابايد سوارشي
يا سواري بدي

چرا نمي تونيم شونه به شونه راه بريم؟

ترافيك نماد فرهنگي ملت ما
آنچه به طور وسيع در سطح جامعه ما جريان يافته تجمع نا هماهنگ و پر از تنش ملتي است كه در هر سطح و وضعيتي خود را درگير انبوه شدن مي كند .
به نظرم اين سوژه كه مدتهاست ذهن همه را به خود مشغول كرده و داد ملت و دولت را درآورده آنقدرها بي ارتباط به نوع خودمان نيست.در جامعه ما انواع گوناگوني از ترافيك وجود دارد ;ترافيك سياسي ، ترافيك اقتصادي ، ترافيك علمي ، ترافيك هنري و...
هر كسي سعي مي كند با استفاده از راههاي شناخته شده گليم خود را از آب بيرون بكشد و راه فراري ازين توده انبوه كه بهنگام تحت فشار قرار گرفتن لايه هاي زير پوستيشان آشكار مي شود بيايد . هيچ نوع اخلاق گرايي را در ترافيك نمي بينم ، هر كسي با هر سطحي در آن قرار كه مي گيرد انگار جادو مي شود ، يكباره دكتر جكي مي شود فرانكشتاين ، شخصيت گم ميشود جايي كه قطره اي در اين موج بزرگ نيازي به پيروي از اخلاقيات نمي بيند
در ترافيكهاي مدني شهرمان ، كشورمان و عمرمان مي بينم كه هل دادن و خود را به جلو راندن و عاقبت دست به جايي نبردن فرهنگي شده بي ساختار ، شكل يافته در اندرون نوادگان كوروش.
دقيق كه بنگريم از سالهاي متمادي صف ها را مي بينيم كه براي هرچيزي امتداد مي يافته ، گويي لذتي دارد بودن در جايي براي مدت طولاني و حق ديگران را گرفتن يا حقت را گرفتن و كمي فحش و ناسزا و چاشني هم كه داشته باشد مي شود برخورد
ترافيك خواسته ماست ، راه حل است ؟ نمي دانم ، هر چه هست گويا الهاماتي درونيست كه به اين سادگي ها با ميانبر و پل و آزادراه حل نمي شود

Labels:


27 November 2006

 كل به جزء


در طي خواندن "هر جا تصويري هست ،اخلاق نيست" نوشته امير پويان شيوا
و نقد ساسان عاصي:"اضطراب عکاس اخلاق‌گرا (یا "عکاس چشم‌هایش را نمی‌بندد")"
و در پي آن جواب پويان تحت نام "اخلاق عكس" و در آخر نويسش نقطه الف :"انهدام تصویر بی انسان / انهدام انسان بی تصویر"

بر آن شدم عليرغم مشغله زياد ذهني و درسي چند سطري در باب موضوع بنويسم گرچه آن چه بيشتر از سخن آشيوا مرا تحريك به نوشتن كرد نوع ديد مدني از رسانه بود

تصوير:
تصویر، اخلاق را با زیبایی‌شناسی جای‌گزین ساخت؛ تا جایی‌که دیگر سخن گفتن از این‌که تصویرِ کشتارهای فلان کشورِ آفریقایی بازنمود «خوب یا بد» (مضمون اخلاق) است، بی‌معنی می‌نماید. حالا می‌شود از این صحبت کرد که این تصاویر «زیبا یا نازیبا» (مضمون زیبایی‌شناسی) هستند. آن‌گاه که اخلاق با زیبایی‌شناسی جای‌گزین گردد، مسؤولیّت و تعهّد هم جایش را به تفریح و سرگرمی می‌دهد

رسانه وجودي مستقل و مرتبط است كه وقايع مختلف را به اشتراك مي گذارد ، دراين رابطه مشترك حلقه رسانه از هر ترفندي استفاده مي كند تا تعداد بيشتري را در گروه مخاطبين قرار دهد ، اين تلاش در جهت گسترده شدن در دو جنبه مثبت ومنفي گسترش مي يابد ، در هر دو مورد سعي در جذب مخاطب ، شهرت و تحسين تلاش است . آنچه كه بيننده در سالها روبرويي با اين پديده (رسانه) با آن مواجه شده صداقت نبوده بلكه بزرگنمايي ، وارونه نشان دادن ، كم اهميت جلوه دادن ووو يك موضوع در جهت نيل به اهداف از پيش تعيين شده شخص يا اشخاص در سطح گسترده بوده است .
بيننده خود را جدا از موضوع مي داند و طبق گفته پويان دراين تله سيتي غريبه ها را تنها موضوعي براي سرگرمي مي پندارد . چرا؟ به عقيده من بيننده اي كه سالها با تصاوير دروغي از هر سوي مواجه شده دليلي نمي بيند احساسات خود را و برتر از آن تلاش خد را صرف تصويري كند كه از ماهيت درستي صد در صد آن مطلع نيست .
وچرا زيبايي شناسي جايگزين اخلاق مي شود ؟ اخلاق و اصولن بررسي اخلاقي يك موضوع، رابطه تنگاتنگ و لازم و ملزومي با حيطه داشتن به كل مساله دارند ، براي مطمئن شدن از اين واقعيت كه يك اتفاق اخلاقي هست يا نيست بايد بداني چه كسي؟ كي ؟ كجا؟ تحت چه شرايطي ؟ با چه قصدي ؟ آن عمل را انجام داده ولي در بحث زيبايي شناسي تويي و يك تصوير روبرويت ، نشان دادن زيبايي اجباري نمي تواند باشد ، چشم است و تصوير ،كسي مداخله نمي كند ، دروغي در كار نيست ، فريبي نمي تواند باشد
در تصوير دو كودك بمي ، (جدا ازينكه من بر اين باورم كه خود عكاس بيشتر به توازن كادر و نشان دادن توانايي تقارن سازي فكر مي كرده) احتمالات زيادي اتفاق مي افتد ; ما نمي دانيم اين صحنه واقعن آنقدرها دردناك است ؟ واقعا اين دو كودك مرده اند؟ يا نقش بازي مي كنند ؟ سوالها از پس هم مي آيند و مي روند و در آخر ذهن مي گويد هرچه هست زيباست چه دروغ چه راست .
بيننده ابله نيست ، خود را درگير نمي كند ، به رسانه اعتماد نمي كند و چشمانش را نمي بندد تا براي هر اتفاقي كه از درست يا غلط بودن آن مطمئن نيست خود را ملزم به حمايت كند

تصوير ساز:
در ابتداي بحث در مورد تصوير ساز فكر مي كنم عنوان مقاله شيوا كمي ناعادلانه باشد ، كمي احتياط در به كار بردن اصطلاحات كلي بد هم نيست ، وقتي مي خواهم دو چيز را مورد مقايسه قرار دهيم خيلي جزئي و در محدوده همان طرح بررسي را به صورت جزء به جزء انجام ميدهيم مثلا اين موضوع از فلان موضوع خاص در سطح بهمان در مورد يك مقوله به خصوص به نظر من اين طور است .
در عنوان يك جمله دقت لازم است گاه براي اختصار كلمه هايي را كه وجود آنها ضروريست دور مي اندازيم و سعي مي كنيم شعار بسازيم .
من از جمله نگين استفاده مي كنم و مي گويم كدام تصوير؟ كدام تصوير ساز؟ البته لحن پرسشي من با لحن تاكييدي نقطه الف كاملا مشابه نيست . در روند پايين آمدن از تيتر كلي پويان و رسيدن به جزييات ، كه حالا منظورش كدام تصوير و كدام اخلاق است ؟ در خواندن چهار متن نوشته شده درباره اين موضوع به اين رسيدم كه كلام همان كلام است ولي سطح بررسي متفاوت است ، پويان اخلاق فردي را نشانه مي گيرد، ساسان اخلاق اجتماعي را ارجحيت مي دهد و نقطه الف اخلاق اجتماعي را تا جايي كه حتي مي تواند اخلاق فردي را قرباني كند پيش مي برد .
من به زعم خود با هر سه در سه حيطه متفاوت موافقم . اخلاق فردي مي شود وقتي خطري كه در پي سو‍‍زه تصوير ساز است آنقدر خطرناك است كه تصوير ساختن خطرات وحشتناكي براي يك نفر مي تواند به همراه داشته باشد ، اجتماعي مي شود وقتي خطر احتمالي آنقدرها آسيب رسان نيست و مي توان كساني را قرباني اتفاقات كوچكي كرد تا از اتفاقات بزرگ جلوگيري شود در اين حالت فراموش كردن تصوير و نجات ارجحيت كمتري پيدا مي كند برعكس حالت اول .چرايي و چگونگي انجام در چند ثانيه قبل از كنش اتفاق مي افتد و اين همان اضطراب سارتر است كه به تصوير ساز هجوم مي آورد تا خلق تصوير را ارجحيت دهد يا نجات يك شخص را .

اين چون و چرايي بر همان عكس ويتنامي نيز مرا به فكر مي دارد كه چه اتفاقاتي افتاده و چگونه عكاس اين تصوير را ساخته من با ايده نقطه الف موافق ترم در مورد وضع موجود تا شيوا ،و به نظرم نمي آيد او مي توانسته به هيچ صورتي ويت كنگ را نجات دهد ( يادمان باشد كه اين احتمالات فقط نتيجه تصوير سازي ذهن ماست از منطق شرايط موجود) در اين حال شجاعانه ترين كار و عاقلانه ترين كار نشان دادن وحشي گري يك آدم ديگر است . اگر مي توانست حتما نجات مي داد ، جمله خوش بينانه ايست كه مجبوريم به كار ببريم و اميدواريم درست باشد ،

در آخر فكر مي كنم اگر جمله "هر جا تصوير هست ، اخلاق نيست" را با " برخي تصاوير ،مي تواند در پي بي اخلاقي باشد" جاي گزين كنيم ، چيز تعميم پذيرتري از آب در بيايد .


بازهم درود به شيوا ، عاصي و احتسابيان


پ.ن: جواب نوي امير پويان شيوا "تصاوير پارادوكسيكال"

Labels:


وقتي فرياد مي زنيم از چيزي متنفريم به ذهنمان اجبارانه تشر مي زنيم كه منطقش بي فايده است

26 November 2006

 عكس و اخلاق


«اضطراب* همان تجربه کردن خود به عنوان موجودی کاملا آزاد در روند تصمیم‌گیری در مورد اعمال خویش است.» ژان‌پل سارتر (فرهنگ اندیشه‌ی انتقادی / ویراسته‌ی مایکل پین، ترجمه‌ی پیام یزدانجو/ مدخل "پدیدارشناسی" ص.181)




تاريخ تولد:1325
تاريخ وفات:1385

روحش شاد....

24 November 2006

 جمعه...


بر هرچه نظر كردم سيماي تو مي بينم
سيماي تو مي بينم بر هر چه نظر كردم

wo0ow
خيلي خوشحالم امروز فهميدم امروز 6 آذر نيست 29 بهمنه
واي چه حالي وده ...
يه هفته جلوام ....
واااااااااااي

وووووي !‌چيقده سرده !‌دونه دونه برف مياد از آسمون برف مياد برف مياد برف برف برف ..ووووووي ...


پ.ن: اه! بابا من خيلي اوضام بي ريخته از خودم نا اميد شدم
پ.ن:اصلاح مي كنم 29 آبانه !
پ.ن:مسعوده خداييش ديگه خيليييييييييييييييييي!!!!

19 November 2006

 هم.....


ميگه:اهل اصفهاني؟
ميگم : نه !
ميگه : چرا؟؟؟!!!
....!!!!...

خواب ؟ درس ؟ خواب ؟ درس؟ خواب؟ درس؟ خواب؟درس؟خواب؟!خواب؟؟!!..درس !درس .!. خواب ؟؟؟..درس!!!!..خ.و.ا.ب ؟...!!..درررس؟!!خواااااااااب.خوااااااب.خوااااب.خواااب.خوااب.خواب ..خرپف.خرپف.خرپف....

وقتي كارهام خيلي زياد مي شه ترجيح مي دم مسنجر رو روشن نكنم كه يه وقت يه آشنايي ببينم و شروع كنم به حرف زدن ولي عوضش نمي دونم چرا هر چي وبلاگ هست رو شروع مي كنم به خوندن به اين مي گن يه سر خود گول ماليدن هوشيارانه ...
من كه وقتمو تلف نكردم ;)



Today's Pic





About me

I am not what I post, My posts are not me. I am Someone wondering around, writing whatever worth remembering.




Lables

[ کوتاه نوشت ]

[ شعر نوشت ]

[ فکر نوشت ]

[ دیگر نوشت ]

[ روز نوشت ]

[ نوروز نوشت ]

[ از آدم‌ها ]

[ ویکند نوشت ]

[ داستان نوشت ]

[ ابوی ]

[ انحناهای عاشقانه ]

[ خاطرات بدون مرز ]

[ فیلم نوشت ]



Archive

December 2004
April 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 2012
October 2012
November 2012
January 2013
April 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
January 2014
February 2014
March 2014
September 2014
December 2014
October 2016


Masoudeh@gmail.com