16 March 2007

 نشانه هاي هزار تو براي من


1
من مطمئنم که از این نگاه‌ها دارم لذت می‌برم. اما در عین ِ حال، رنج هم می‌کشم. می‌دانید بخش ِ رنج‌آورش کجاست؟ می‌گویم برایتان که، رنج‌اش آنجاست که هِی می‌خواهی به معشوق نزدیک بشوی، اما نمی‌توانی. هِی می‌خواهی بروی توی‌اش! بروی تَهِ دل‌اش بنشینی، بیرون هم نیایی، تا ابد. انگار بخواهی حقیقتِ وجودت را به کسی تقدیم کنی، اما نشود، امکان‌اش نباشد. امکان‌اش نیست که در اعماق ِ وجودِ چیزی خانه کنی. هِی می‌خواهی، اما نمی‌توانی. نمی‌شود بفهمی وقتی به‌ات می‌گوید دوست‌ات دارد، واقعا چقدر دوست‌ات دارد، یا درک‌اش از دوست داشتن چی است، که این لغت را اینقدر مکرّر به زبان می‌آورد. می‌دانید!؟ وقت‌هایی هست که دیگر برایتان مهم نیست که حقیقت‌تان را به کسی هدیه کنید. از این کار سرخورده شده‌اید. اینجا به نظرم نقطه‎‌ی برآمدنِ رُکودِ محض است. هیچ حرکتی به چشم نمی‌خورد. ذهن‌تان ساکت و آرام، وقایع ِ پیرامونی را نظاره می‌کند، بدونِ هیچ هیجانی، بدونِ هیچ انتظاری. به نظرم، همه‌مان خوب می‌فهمیم که زمانی که عاقل می‌شویم، اینگونه می‌شویم: بی‌هیجان، عادی، بی‌انتظار، راکِد، و این‌ها یعنی؛ فهم ِ خصلتِ تکراریِ چیزهای تکرارشدني (+ - ميثم صدر)

2
داغ همان روزهاست که روی بازوهایمان داریم. توی صف‌های طولانی مدرسه و بیمارستان کودکان، به صف می‌کشیدنمان و تند و تند سوزن‌ها را فرو می‌کردند توی بازوهای کودکی‌مان. بی‌اینکه در غم چگونه انجام دادنش باشند. انگار فقط مهم بود زنده بمانیم و بزرگ شویم.
مثل دامپزشک‌ها که به دام‌ها واکسن می‌زنند: با همان قدر سرعت و دقت! درد ِ چرک کردن‌ها و گوشت اضافی آوردن‌هایش هنوز توی تن کودکان دهه‌ی شصت مانده است. گیریم که حالا بیشتر توی گلویشان.(+ - نگين احتسابيان)

3
...
‌». و بعد از آمدن آن‌ها به یکباره از آشناهای دزد رفع اتهام می‌شد و دیگر کسی آن‌طور که به دزدها نگاه می‌کنند به آشناهای خود نگاه نمی‌کرد. همه یک زبان، کار را کار «آن‌ها‌» می‌دانستند و به این ترتیب شکاف در جماعت آشنایان از میان می‌رفت و به جای دزدی از همدیگر بین آن‌ها دوستی و صمیمیت حاکم می‌شد. حالا وقتی فکر می‌کنم، می‌بینم، ما به آن‌ها احتیاج داشتیم، چون وجود آنان باعث ایجاد وحدت بین ما می‌گشتند
[+]
پیچک به دور شاخ درخت/ من پیچان به دور تو/ مردم گریزان ز دور سخت/ دلشاد من زجور تو. (+ - ماني ب)

4
3. فهم معنا فهم نظام است. فهم ارجاعات تو در تو و بی‌پایان. (+)

5
. والاترین معانی هرگز به کلام در نمی‌آیند و نشانه‌ای از آن‌ها به جای نمی‌ماند. بنابراین آدمی‌ تنها به یاری همین تمثیل قادر به بیان آن‌ها است؛ وگرنه این معانی به دلیل عدم وجود نشانه‌ای دال بر آن‌ها، یافت نمی‌شود (+)



Today's Pic





About me

I am not what I post, My posts are not me. I am Someone wondering around, writing whatever worth remembering.




Lables

[ کوتاه نوشت ]

[ شعر نوشت ]

[ فکر نوشت ]

[ دیگر نوشت ]

[ روز نوشت ]

[ نوروز نوشت ]

[ از آدم‌ها ]

[ ویکند نوشت ]

[ داستان نوشت ]

[ ابوی ]

[ انحناهای عاشقانه ]

[ خاطرات بدون مرز ]

[ فیلم نوشت ]



Archive

December 2004
April 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 2012
October 2012
November 2012
January 2013
April 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
January 2014
February 2014
March 2014
September 2014
December 2014
October 2016


Masoudeh@gmail.com