10 May 2007

 آخر هفته - آهنگ - يك‌عالمه حرف


1
آمديم با كمال شرمندگي اعلام كنيم كه «حرفهاي آخر هفته»‌ي اين هفته به دليل كمي بودجه منتشر نمي‌شود . تمام وبلاگنويسان طي فراخواني در حال كمكهاي نقدي و غير‌نقدي به اين دالان مي‌باشند . بنابراين پيش بيني مي‌شود هفته ي بعد اين شماره بعلاوه‌ي جبران ديركرد منتشر شود .

2
ولي از آن جايي كه اصلن دوست نداريم آخر هفته‌ي شما به خاطر نقصان بودجه‌اي ما تحت تاثير قرار بگيرد . آهنگي را كه بي‌مناسبت هم نيست برايتان مي‌گذاريم كه به گوش جان نيوش كنيد . همه‌تان مي‌دانيد كه ما كلن به كسي لطفي نداريم و هر كاري مي‌كنيم به خاطر وجود شخيص خودمان است . پس در جريان باشيد كه قصد داشتيم كلن سكوت كنيم و به روي خودمان هم نياوريم كه قرار نيست اين هفته چيزي بنويسيم و دنبال آهنگ آخر هفته‌مان مي‌گشتيم كه قبل ازينكه تصميم بگيريم ننويسيم ، انتخابش كرده بوديم و خب فكر كرديم كه هفته‌ي بعد بگذاريمش ولي از قضا ... !!!... [ همكاران آهنگ رو بياين پس زمينه ] همين‌طور كه ما دنبال آهنگمان بوديم ،و چون نشسته بود توي ميلمان و زل زده بود به ما ،‌‌زود پيدايش كرديم ، سري به يكي از سايتهاي آهنگ نه‌چندان مشهور زديم ( فكر نكنيد من خسيسم در لينك دادن !‌هيستوريمان پاك شده ما هم هرچه گشتيم پيدايش نكرديم ) و روي يكي از آرشيوهايش كليك كرديم و ديديم كه دقيقا همين آهنگي كه ما در حال دانلودش بوديم گذاشته جلوي رويمان و انقدر چشممان چارتا شد كه مجبور شديم هدبند بزنيم تا مردم از آن دوتا چشم اضافه‌مان نترسند .خلاصه اين‌كه اين چيزهايي كه برايم اتفاق مي افتد ؛ اين تصادفات كه من يقين ندارم تصادف باشد و فكر مي‌كنم قوانين اين تصادفات خيلي هيجان انگيزتر از هرچيز ديگريست من‌را وامي‌دارد دوباره ياد مترو و دختر روبرويي كه دقيقن همان كتابي را كه دستم بود از توي كيفش درآورد و شروع كرد به خواندن بيفتم ،يا سوار شدن توي ماشيني كه باهاش تصادف كرده بودم و هزار و يك اتفاق ديگر كه ميفتد و نمي دانم يعني چه !‌و به قول سيستر كوچيكه : برو بابا توام با اين زندگيت !‌

3
حالا اين همه قصه گفتيم كه بگوييم اين شد كه آمديم اين آهنگ را بگذاريم اين جا . به ياد روزهايي كه همه با هم بوديم به ياد روزهايي كه همه با هميم و به خاطر روزهايي كه خواهد آمد و همه مان ياد اين روزهايي كه با هميم مي‌كنيم . ولي هر چقدر اين روزها بگذرد حاضرم شرط ببندم موهاي سروناز هميشه قرمز است . چشمهاي اعظم هميشه لجنيست و هي رنگش عوض مي شود ! و مريم هميشه هر جايي كه بشيند حتي توي اتوبوس پايش را روي پايش مي اندازد . ركسانا هرجا باشد كلي از دستش مي شود خنديد و آن يكي مريم هميشه قدش صد و هفتاد و شش است . گلريز هميشه همانقدر شرور و عاقل است و الهام همانقدر مواظب دماغش است .شيوا يكهو به آدم فحش مي‌دهد و آدم نمي‌داند چه كند !‌و هميشه ندا اتفاقات را جز به جز تعريف مي‌كند ،و دوستهاي مجازستاني كه بعضي وقتها نزديك‌تر از هر كس ديگريند .نمي دانم چند وقت ديگر هيچ‌كدامشان را نشود پيدا كرد . حالا از بعضي‌هايشان كه دور مي شوم با يك زنگ يا آفلاين دلم جمع مي شود كه هستند . حتي اگر وقتي كار دارند يادت ميفتند يا اگر خودم وقتي كار دارم يادشان ميفتم.نمي دانم چند سال ديگر با آن سه نفر اول پا مي شويم كوله‌هامان را مي بنديم مي رويم نمايشگاه .چقدر تولدها جشن مي‌گيريم .چقدر دري وري به هم مي‌بافيم ،‌چقدر ِ ديگر وبلاگ‌هايي كه زنده‌اند و در اين سال‌ها مي خواندمشان و مي‌خوانمشان زنده خواهند بود . ولي اين را خوب مي‌دانم كه روزهايي چون اين‌ روزها و روزهاي قبل‌تري كه آمده‌اند و رفته‌اند ارزش آن دارد كه بعدن به خاطرش لبخند بزنيم و بگوييم "يادش بخير روزهايي بود .. "

DivShare File - Those_were_the_days.wma

Once upon a time there was a tavern
Where we used to raise a glass or two
Remember how we laughed away the hours
Think of all the great things we would do

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days

Then the busy years went rushing by us
We lost our starry notions on the way
If by chance I'd see you in the tavern
We'd smile at one another and we'd say

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes, those were the days
La la la la...

Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes, those were the days
La la la la...

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh my friend we're older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes, those were the days
La la la la...

Labels:




Today's Pic





About me

I am not what I post, My posts are not me. I am Someone wondering around, writing whatever worth remembering.




Lables

[ کوتاه نوشت ]

[ شعر نوشت ]

[ فکر نوشت ]

[ دیگر نوشت ]

[ روز نوشت ]

[ نوروز نوشت ]

[ از آدم‌ها ]

[ ویکند نوشت ]

[ داستان نوشت ]

[ ابوی ]

[ انحناهای عاشقانه ]

[ خاطرات بدون مرز ]

[ فیلم نوشت ]



Archive

December 2004
April 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 2012
October 2012
November 2012
January 2013
April 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
January 2014
February 2014
March 2014
September 2014
December 2014
October 2016


Masoudeh@gmail.com