04 January 2010

 آقاي ريش تراش دست آقای مسواک را بگیرید با هم بفرماييد پشت تريبون


صد و نود و دو ساعت یا چیزی در همین حدود گذشته و در این مدت روزی نبوده که بهت فکر نکنیم. بوده؟ صبح بلند شدی رفتی بیرون. فکر کردی زود برمی‌گردی و فوقش سه چهارساعت دور از خانه‌ای. به قرار و مدارهای شبت فکر کردی، به اینکه وقتی برگشتی لباس‌ها را از روی بند جمع می‌کنی یا وقتی برگشتی خواندن آن کتاب را تمام می‌کنی یا وقتی برگشتی حمام می‌کنی و شاید هم از خستگی خوابیدی تاشب. غذا درست نکردی و فکر کردی حتماً غذای نذری گیرت می‌آید. اما برنگشتی و کتابی که داشتی می‌خواندی نیمه تمام ماند. و چون چوب الف نگذاشتی لای صفحه‌هایش که بدانی از کجا باید خواندن را ادامه دهی کتاب برای همیشه صفحه‌ای را که در آن مانده بودی توی خودش دفن کرد. مسواکت، ریش تراشت، لباس‌هایت که توی جیب بعضی‌هایشان اسکناس‌های صدی و دویستی و پانصدی و سکه‌های بیست و پنج تومانی و پنجاه تومانی و بلیت اتوبوس یا کارت مترو جامانده، وسایل شخصی‌‌ات، نوشته‌ها و عکس‌ها و فیلم‌هایت همگی در آن لحظه که آن بیرون حکم توقف به زندگی‌ات دادند اشیایی شدند متعلق به گذشته، شدند یادگاری و شدند میراث به جا مانده از تو. زندگی همان دم برای آنها هم متوقف شد و زندگی همان دم برایشان به شکلی دیگری درآمد. کاربری وسایلت عوض شد و از مسواک تبدیل شد به شی باارزشی که از تو باقی مانده و نگهش می‌دارند تا یاد تو بیفتند. شاید هم دورش بیندازند تا یاد تو نیفتند. حالا که نمی‌شود اما اگر بعدها روزی آمد که کسی توانست آزادانه از تو بگوید و از تو بنویسد که چه جور آدمی بودی و چه جوری فکر می کردی و چه جوری زندگی می کردی داستان آن کتاب نیمه خوانده و آن مسواکی که سه ماه هر شب به دندانت می زدی و دندانه‌هایش کم کم کج شده بودند و خم شده بودند حیف است که فراموش شود. اگر کسی خواست فیلم مستندی از زندگی تو بسازد یا داستانت را تعریف کند باید برود با کتاب نیمه تمام و با مسواک پیرت هم صحبت کند. تا کتاب برایش بگوید که تو چه رفتاری داشتی و چطوری ورقش می زدی و زیر کدام جمله‌هایش را خط می‌کشیدی. کی و کجا خریدی‌اش یا قرض گرفتی‌اش و بعد از اینکه خواندی می‌خواستی باهاش چطوری تا کنی. باید برود از مسواکت بپرسد که چطوری می‌کشیدی اش روی دندان‌هایت و می‌رقصاندی‌اش توی دهانت. باید به تمام وسایلت که حالا دیگر شده‌اند یادگاری، مجال داده شود و تریبونی، که از تو بگویند. وقتی برایت بزرگداشت و یادبود برگزار می‌کنند باید از ریش‌تراشت دعوت شود برای سخنرانی پشت تریبون قرار بگیرد و از زندگی با تو بگوید. باید بیایند از من هم بپرسند، که آن لحظه آخر دیدمت. که همان دم که زندگی برای تو تمام شد، تو تازه برای من، برای بقیه شروع شدی در عکس‌ها، در فیلم‌ها و در نوشته‌های یواشکی. 

کتاب‌های تازه

فقط همان یک کتاب نیست که نیمه کاره مانده. کتاب‌های زیادی از آن روز به بعد هنوز تمام نشده‌اند و مثل همیشه ادبیات یکی از قربانی‌هاست. چون داستان خواندن برای خیلی‌ها مال حال معمولی و روزهای معمولی و بی‌حادثه است. ما هم که از شش ماه پیش به این ور روز معمولی کم داشته‌ایم و وقتی بیشتر روزهایت پر از حادثه و داستانهای زنده و عجیب است نمی توانی بروی سراغ داستان‌های توی کتاب مگر اینکه ارتباطی به حال این روزهایت داشته باشند. (البته شعر اینجوری نیست و الان داریم از داستان حرف می‌زنیم.) ادبیات از یک نظر دیگر هم قربانی است، قربانی سرعت. همان روز که اتفاق را دیدی و به دل حادثه رفتی نمی‌توانی بنشینی و داستانت را، داستانی را که دیگر نمی‌تواند چشمش را روی وقایع ببندد، بنویسی. باید بگذاری همه‌شان در تو ته نشین شوند. باید بتوانی آن قدر از حادثه دور شوی که بزرگی‌اش را از سر تا پا ببینی. داستان‌خواندن مال روزهای معمولی است و داستان‌نوشتن مال روزهای معمولی‌ است و داستان چاپ کردن هم مال روزهای معمولی است. برای همین اگر می‌بینید کتاب‌های تازه کم هستند مال روزهای غیرمعمولی‌مان است. برای همین وقتی هرهفته می‌روی سراغ پیشخوان کتاب‌های جدید، می‌بینی که دو سه عنوان بیشتر اضافه نشده است. 
نشر نیلوفر هفته پیش یک رمان چاپ کرده به اسم "زنگ انشا" نوشته زیگفرید لنتس و ترجمه حسن نقره چی که کتاب قطوری است. یعنی 486 صفحه و اولین کتابی است که از لنتس در ایران ترجمه می‌شود. موقعیت اجتماعی آلمان در دوره نازی‌ها توی رمان پررنگ است و اشاره دارد به دورانی که نقاشی کشیدن در آلمان جرم محسوب می‌شود. جرم عجیب و غریبی که البته در مورد جرم‌های عجیب و غریبی که ما هرروزه مرتکبش می‌شویم رنگ می‌بازد. سلام جرایم تازه اینترنتی. داستان زنگ انشا درباره جوان خلاف‌کاری است که به خاطر دزدیدن چند تابلوی نقاشی دوره بازپروری را در دانشگاه می‌گذراند. "مرگ کسب و کار من است" که روبر مرل نوشته و احمد شاملو ترجمه کرده درباره جنایات نازی‌ها در آشوویتس و اردوگاه‌های دیگر است و این کتاب درباره تأثیرات اجتماعی آن. اگر آن را خوانده باشید و اگر به دانستن درباره آن دوره علاقه‌مند باشید، این کتاب جدیدی هم حتماً چیزهایی برای گفتن دارد. مثل اینکه داستان کوتاه‌های لنتس موفق‌تر از رمان‌هایش هستند. او را مشهورترین نویسنده بعد از جنگ و همین‌طور کاردرست‌ترین نویسنده آلمانی بعد از گونترگراس می‌دانند.


رسولی - اعتماد



Today's Pic





About me

I am not what I post, My posts are not me. I am Someone wondering around, writing whatever worth remembering.




Lables

[ کوتاه نوشت ]

[ شعر نوشت ]

[ فکر نوشت ]

[ دیگر نوشت ]

[ روز نوشت ]

[ نوروز نوشت ]

[ از آدم‌ها ]

[ ویکند نوشت ]

[ داستان نوشت ]

[ ابوی ]

[ انحناهای عاشقانه ]

[ خاطرات بدون مرز ]

[ فیلم نوشت ]



Archive

December 2004
April 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 2012
October 2012
November 2012
January 2013
April 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
January 2014
February 2014
March 2014
September 2014
December 2014
October 2016
November 2017


Masoudeh@gmail.com